|
بسمه تعالي
« آيا تاريخ تكرار مي شود؟ »
كارگروه
سياسي ـ حقوقي به مناسبت 14 مرداد، سالگرد مشروطيت، اين
موضوع را مورد بحث و بررسي قرار داد و با استفاده از
ديدگاههاي امام خميني (ره) به نتايج ذيل دست يافت.
(فاعتبروا يا اولي الابصار)
ـ مقدمه:
تلاشگران استعمار از اواسط پادشاهي ناصرالدين شاه به
بعد رقابت با يكديگر در غارت منابع اقتصادي و سلطه سياسي
بر ايران بوده است همين امر باعث انحطاط كامل ايران و در
عين حال زمينه ساز يك سلسله حركتهاي مردمي گرديد. سياست
چپاولگرانه روسيه و انگلستان از يك سو و جنايات و بيكفايتي
دستگاه حكومت از سوي ديگر و نيز ارتقاء سطح آگاهي سياسي و
اجتماعي مردم در اين دوران، جامعه ايران را تدريجاً به سوي
يك تحول عمومي پيش برد تا سرانجام در دوره مظفرالدين شاه
به اوج خود رسيد و در قالب مشروطه خواهي جلوه گر شد. جنبش
مشروطه بر ضد رژيم استبدادي بود و البته با قبول داشتن شاه
مي خواستند عدالت ايجاد كنند.
الف ـ زمينه هاي انقلاب مشروطيت:
1 ـ جدال مردم ايران با حكومتشان در مرحلة اول منجر به
چيزي شد كه اسمش را انقلاب مشروطيت گذاشتند.
2 ـ از جمله زمينه هاي فكري داخلي انقلاب مردم عليه
استبداد مطلقه، الهام از آموزش هاي ضد استبدادي و ضد
استعماري اسلام و بيداري اسلامي و رهبري روحانيت بود.
3 ـ اعتراض مردم به دخالت هاي بيگانه.
4 ـ ثبوت كفر به واسطه غيرانساني خواندن حكم خدا.
ب ـ نقش روحانيت در انقلاب مشروطيت:
1 ـ در جنبش مشروطيت علما در رأس بودند و اصل مشروطيت
از نجف بدست علما همانند آقايان آخوند خراساني، ميرزا حسين
خليلي تهراني و ملا عبداله مازندراني و در ايران بدست
علمائي مانند آقايان شيخ فضل الله نوري، سيد محمد
طباطبائي، سيد عبداله بهبهاني، شروع شد و پيش رفت كه تأكيد
بر مشروطه مشروعه و اصل نظارت علما بر قوانين مجلس و
بيگانه ستيزي داشتند .
2ـ علماي مشروطه خواه مي خواستند مشروطه تحقق پيدا كند و
قانون اساسي در كار باشد و به آيات و روايات و سيره
معصومين عليه السلام استناد مي جستند.
3 ـ علماي اسلام در صدر مشروطيت، در مقابل استبداد سياه
ايستادند و براي ملت آزادي گرفتند، قوانين وضع كردند،
قوانيني كه به نفع ملت است، به نفع استقلال كشور است، به
نفع اسلام است، قوانين اسلام است و اين را با خون هاي
خودشان، بازجرهايي كه كشيدند با بيچارگي هايي كه متوجه به
آنها شدند گرفتند.
4 ـ مسئله مشروطيت يك مسئله سياسي بود و بزرگان علماي
اسلام در آن دخالت داشتند و اين علما آن را تأسيس كردند.
5ـ با پافشاري شيخ فضل الله نوري (شيخ فضل الله نوري از
علماي بزرگ و از بانيان نهضت مشروطه، كه به خاطر پافشاري
برجنبة اسلاميت نهضت مشروطيت به شهادت رسيد) در تصويب
قانون اساسي كلمه اسلام به كرات تكرار شد حتي گفته شد هيچ
قانوني خلاف شرع نمي تواند از مجلس بگذرد. وي مي گفت بايد
مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه اي كه از غرب و شرق به ما
برسد قبول نداريم.
6 ـ در نهضت مشروطه علما در اصل دوم متمم قانون اساسي كه
طولاني بود و به اصل طراز مشهور بود پيش بيني كرده بودند
كه تمام قوانيني بايد از زير نظر پنج نفر علماي درجه اوّل
بگذرد اگر آنها تشخيص دادند كه خلاف اسلام است تصويب نشود.
ج ـ نقش قشرهاي خاص مردم در انقلاب مشروطيت:
1 ـ مردم آذربايجان كه غيور بودند و در صدر مشروطيت
براي كوبيدن استبداد و خاتمه دادن به خود كامگي و خود سري
سلاطين جورخود به پا خاستند و فداكاري كردند.
2 ـ زنان در جنبش مشروطيت همدوش با مردها فعاليت مي كردند.
زنها در جامعه بودند و با مردها راجع به امور سياسي و امور
اجتماعي وگرفتاريهاي مملكت خودشان فعاليت مي كردند. همان
طور كه مردها، آن وقت قيام مي كردند. نقش زنها بالاتر از
مردها اگر نبود كمتر هم نبود. آنان در ميدان حاضر شدند و
بواسطه حضور آنها در ميدانها، مردها اگر قوتشان كم بود
زياد شد و اگر قوي بودند دو چندان شد.
3 ـ بازاريان با اقشار متعهد به اسلام در طول مشروطيت و
استبداد پيشقدم و همراه با ساير قشرهاي ملت از كارگران
وكشاورزان و امثال اينها مجاهده كردند و مشكلات را تحمل
كرده و در پيشبرد مقاصد اسلام آنچه كه توان داشتند عمل
كردند.
د ـ زمينه هاي اقتصادي انقلاب مشروطيت:
1 ـ در كنار زمينه هاي فكري انقلاب مشروطه كه موجب
بلوغ و رشد و آگاهي سياسي و اجتماعي مردم ايران شد و آنان
را به طغيان عليه استبداد برانگيخت زمينه هاي اقتصادي
تأثير بسزايي داشت، اول پرداخت ماليات و افزايش روزبروز آن
به علت افزايش مخارج دربار شاه قاجار، دوم فروش حكومت
ايالات كه سنت سالانة شاه به درباريان بود، پس از برنده
شدن درباريان و رسيدن به حكومت تمام تلاش خود را براي
ستاندن اين پول از مردم آن ايالت به كار مي گرفتند.
2 ـ اول سلطه اقتصادي بر بازرگانان ايران از جمله اعطاي
امتيازات تجاري به انگليسي ها كه بهره برداري از كليه
معادن و منابع و سنگ هاي قيمتي و بهره برداري از جنگلها به
آنها داده شد، دوم امتياز انحصاري خريد و فروش توتون و
تنباكو سراسر قلمرو و پادشاهي ايران به انگليس واگذار شد،
سوم امتياز شيلات شمال نيز به روسيه واگذار شد.
هـ ـ انحراف مشروطيت :
1 ـ اگر در هر شهري و استاني چند نفر مؤثر افكار مثل
مرحوم مدرس شهيد را داشتند، مشروطه به طور مشروع و صحيح
پيش مي رفت و قانون اساسي و متمم آن كه مرحوم حاج شيخ فضل
الله نوري در راه آن شهيد شد دستخوش افكار غربي و دستخوش
تصرفاتي كه در آن شد نمي گرديد.
2ـ به دنبال خروج روحانيون، يا به عبارت ديگر، اخراج آنان
از صحنه، عموم متدّينين، از هر قشري فرهنگي، كارگري، اداري
و بازاري و غير اينها از دخالت كناره گرفتند يا بركنارشان
كردند مخصوصاً بعد از فتح تهران توسط آزاديخواهان، عناصر
وابسته به بيگانه، كم كم متدّينين و مليون و ضد اجنبي ها
را از صحنه طرد كردند.
3 ـ در عين حالي كه ما قضايمان و قضاي حقوقيمان و مسائل
حقوقيمان و مسائل فرهنگيمان يك مسائل پيشرفته و از ساير
جاها جلوتر بود لكن در هر امري عوامل استعمار غرب، دستشان
را به سوي غرب دراز كردند حتي مشروطيت قانون اساسي آن زمان
را از غرب گرفتند تا اين ملت به خود نيايد و فرهنگ خودش را
پيدا نكند.
4 ـ يكي از عوامل بزرگ كه بايد بگوييم كه مادر عوامل بود
مجلس بود، زيرا مجلس را مجلس قلدري كردند و ملت را از
اينكه رأي بدهند محروم كردند.
5 ـ بعد از آنكه مشروطيت شد دنباله اش گرفته نشد و مردم
بيطرف ماندند، روحانيون هم رفتند سراغ كار خودشان، از « آن
طرف عمال قدرتهاي خارجي و خصوصاً در آن وقت انگستان در كار
بودندكه اينها را از صحنه خارج كنند، گويندگان و نويسندگان
آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست
خارج كنند و سياست را دادند به دست آنهاي كه مي توانند،
يعني فرنگ رفته ها و غربزده ها و شرق زده ها و كردند آنچه
را كردند يعني اسم، مشروطه بود و واقعيت استبداد.
6 ـ انگليسي ها براي غارت منابع كشور و راه حل در نظر
گرفته بودند ايجاد هرج و مرج و دامن زدن به بي ثباتي روز
افزون و ممانعت از استقرار نهادهاي قانوني مثل مجلس شوراي
ملي و در صورت فراهم بودن زمينه تشكيل حكومت و ابسته.
و ـ علل شكست مشروطيت:
1 ـ در صدر مشروطيت با ايجاد گروههاي مختلف نگذاشتند
كه مشروطه به ثمر خود برسد و آن را بر خلاف خودش راندند، و
نيز به تدريج فقها را از مجلس بيرون راندند.
2 ـ عدم برنامه ريزي مسلمانان و شكست آنها در مشروطيت.
3 ـ مشروطه خواهان با وجودي كه طرفدار حكومت اسلامي بودند
لكن شكل حكومت اسلامي در مغزشان مجسم نبود.
4 ـ ساختن چهره هاي مثبت و منفي (چهره سازي كاذب) در
انقلاب مشروطيت و مشهور كردن يك نفر چهره گمنام.
5 ـ بوجود آمدن لژهاي فراماسوني و حمله به شيخ فضل الله
نوري كه با اين فرماسونرها مبارزه مي كرد و به زنداني شدن
و شهادت مذهبي ها، و سر دار رفتن شخ فضل الله نوري به
تحريك تقي زادها انجاميد.
6 ـ جهل سياسي مردم نسبت به عدم درك فكر و برنامه
انقلابيون مشروطيت و همچنين جهل مردم نسبت به برنامه هاي
دشمن و مسائل را ساده و سرسري تلقي و قلمداد كردن.
7 ـ مشروطه جرياني ديني بود كه در رأس آن شيخ فضل الله
نوري، آخوند خراساني، سيدمحمد طباطبائي، سيد عبدالله
بهبهاني بودند لكن از جريان سكولار آسيب ديدند.
8 ـ ساير عوامل شكست مشروطيت عبارت بودند:
• از نقش تخريب انجمن هاي سري و گروههاي وابسته به سفارت
خانه هاي خارجي كه قيم و سخن گوي مردم شدند.
• اختلاف دو انديشه ديني و غير ديني، گروهي اسلام و احكام
ديني را نجات بخش و رهايي دهنده كشور و نهضت از استعمار و
استبداد ديدند و گروهي ديگر الگوها و مرام هاي غربي را.
• ضربه كودتاي سوم اسفند 1299 رضاخان كه باعث شد مشروطه به
زانو درآمده و به زمين در غلتد.
• به يغما بردن نفت مملكت توسط انگليسي ها در پوشش دروغين
دفاع از مشروطه ايران و القاء خطر بلشويسم در صورت عقب
نشيني و در نتيجه تسط انگليس بر كشور.
• روشنفكري مشروطه نسل دوم ـ آخوند زاده درميان
منورالفكران غرب زدة دورة مشروطه بيش از ديگران هتاك و
صريح اللهجه در اهانت به روحانيت شيعه و دين مبين اسلام
بوده است.
• در خاتمه بزرگترين شكست مشروطه در فقدان رهبري واحد آن
بود كه از بين علماي طراز اول مشروطه رهبر واحدي كه مشروطه
را با تكيه بر حمايت مردمي مثل انقلاب اسلامي به رهبري
امام خميني (ره) اداره كند وجود نداشته است.
ز ـ عبرت گرفتن از نهضت مشروطيت:
1 ـ تاريخ يك درس عبرت است، وقتي كه تاريخ مشروطيت را
ببينيد بعد از اينكه ابتدا پيش رفت دستهايي آمد و تمام
مردم ايران را به دو دسته تقسيم كرد يك دسته طرفدار
مشروطيت يك دسته دشمن مشروطيت و دشمنها باعث شكست مشروطيت
شدند و آنهايي كه مي ديدند از مشروطه ضربه مي بينند
ومنافعشان از بين مي رود نگذاشتند.
2 ـ يك دسته از همان مستبّدين، مشروطه را قبضه كردند و كار
را رساندند به آنجايي كه قانون اساسي كه بايد موافق با
اسلام باشد، مخالف شد.
3 ـ بين علماي نجف و ايران اختلاف انداختند كه يك عده اي
مخالف و يك عده اي موافق بودند. در ايران هم بين علما همين
جور اختلافات را ايجاد كردند و اين اينطور نبود كه اختلاف
خود به خود ايجاد شود بلكه ايجاد كردند در بين آنها.
4 ـ مبادا اشخاص در بين مردم، روحانيون و ساير اقشار وسوسه
كنند و خداي نخواسته آن امري كه در مشروطه اتفاق افتاد،
اتفاق بيافتد.
5 ـ مرعوب خارجي ها نشويم، و براي پيروزي در مقابل خارجي
ها بايد سازمان داشت، تشكل داشت، برنامه داشت، نقشه داشت و
دشمن را خوب بشناسيم.
كارگروه سياسي ـ حقوقي
مركزمطالعات و برنامه ريزي
مرداد ماه 86
|